بای بای شیشه شیر
عشق مامان؛
تو زندگی از بدو تولد مراحلی است حتما باید طبق اصول پشت سرش بزاریم که اگر غیر از این باشه هیچ کاری نظم نداره و اینجاست می توان فهمید که خدای مهربون برای هر کاری دلیلی داره و به بزرگیش بیشتر میتونیم پی ببریم.اینکه خدا جون میگه بچه باید حتما تا 2 سال شیر مادرش بخوره ولی از این بابت همیشه دلگیرم که نتونستم شیر خودم بهت بدم ومجبور شدی شیر خشک بخوری. البته نا شکری نمیکنم هر چیزی حکمتی داره همین که سالمی خدارو شکر میکنم و وقتی که با توام خدارو تو زندگیم احساس میکنم.داشتم می گفتم بچه ای که از سینه مادرش شیر میخوره وابسته به سینه میشه و وقتی که می خوای از شیر بگیریش میگن یکی از سخت ترین مراحل زندگیشه چون وابسته شده برای مادرم خیلی سخته چون اونم وابسته شده ولی کاریش نمیشه کرد باید این مرحلم گذروند.عزیز دلم تو هم چون با شیشه شیر میخوردی بدجور وابستش شده بودی وقتی که 2سالت گذشت هر چی گولت میزدم که دیگه شیشت بهت ندم ولی باز گریه میکردی و بدون شیشه شیر نمیخوردی منم طاقت گریت نداشتم و بهت میدادم تا اینکه رفتیم مشهد و همون روزی که می خواستیم حرکت کنیم بیایم خونمون من و عمه و مامان جون نیمه های شب رفتیم حرم و تا بعد از نماز صبح اونجا بودیم.نزدیک سحر بود صحن وسرای آقاحال و هوای عجیبی داشت انگار همه چیز با تو حرف میزدند آخه من عاشق سحرهای مشهدم،همین طور که نجوای مناجات سحر پخش میشد دلای شکسته اونجا قیمتش خیلی بالا بود به حدی که انگار هنوز نگفته حاجتت میداد.در این میان بین من و عمه یدفعه حرف شیر باشیشه خوردنت رد و بدل شد و من به عمه گفتم دوست ندارم نیکا دیگه تو شیشه شیر بخوره ولی تا به حال هر کاری کردم نشده عمه هم با راهنمایی خوبش به من امید داد و منم همون جا از امام رضا خواستم که کمکم کنه.اومدیم خونمون،چند روز بعد وقتی که می خواستی بخوابی مثل همیشه گفتی:مامانو شیل تو شیشه می خوام منم یدفعه به فکرم زد آروم بهت گفتم نه مامانی شیشت باد برده شما هم خیلی راحت قبول کردی البته تا چند روز سراغش می گرفتی ولی من شمارو با گرفتن لیوان تشویقت کردم.
جیگر گوشم این ابتدای باشیشه شیر خوردن شماست

و این هم انتهای یکی از مراحل قشنگ زندگی شماست

بای بای شیشه شیرم
ابته من شیل میخولما
فقط با سیسس بای بای کدم
آخه گیگه من بزگ سدم

قربونت برم حالا که با شیشت بای بای کردی این لیوانها هم جایزت
حالا چرا خودت گرفتی
جیگرت بخورم که انقدر بچه با ذوقی هستی
همش می گفتی مامان دست درد نکنه
خیلی قشنگه

عاشق این لیوانتی
فقط نمیدونم چرا هر چی داخلش میریزم می خوای بخوریش میگی زیاده دوست داری کم کم توش شیر یا هر چیز دیگه ای بریزی
حتما اینم یجورشه دیگه

عزیز دل مامان زندگی با تو سراسر عشقه
خیلی خیلی دوست دارم...


بای بای شیشه شیر 
